رضا قلى خان ( هدايت )

65

فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )

رنجور كشتم از زدن زيد عمرو را و مجهول آنكه اكر مضافش نمايند مضاف شود به طرف مفعول چنان كه در اين بى خبر بودم از كشته شدن مكر بر خلاف مصدر لازم كه اين هميشه معروف باشد و بسبب فقدان مفعول مجهول نيايد اين‌همه مصادر متعدّى بر معنى اوّل دانستنى است كه استعمال آشنائى يا سروكار داشتن و بحث كردن و جنكيدن و چيزى را شريك چيزى كردن و دوچار شدن و دوستى يا دشمنى اختيار كردن و درافتادن و كفتن و ملاقات كردن و همسرى جستن و همه مشتقّات اينها ببا بايد كرد نه باز كه پوچ است و آوردن و افتادن و بدر كردن و پرسيدن و ترسيدن و جستن و خواستن و دهانيدن و شنيدن و كرفتن و كريه كردن و كريستن و ناليدن و همه مشتقّات اينها باز مستعمل كردند نه به حرف با و استعمال آويختن و افشاندن و بربستن و بريدن و جدا كردن و شستن چيزى به چيزى و شكستن و كشتن و نوشتن و همه مشتقّات اينها هم ببا و هم باز درست است همچنين است استعمال ديكر مصادر كه تعلّق بادله و واسطه دارند و مشتق اسمى است كه كرفته شده باشد از كلمه و آن بر سه قسم است اوّل اسم فاعل و اين مشتق كردد از صيغه واحد غايب مضارع مثبت معروف بالحاقهاى مختفى و زيادت نون ساكن بر حرف آخر و مكسور كردانيدن ماقبلش و موضوع است براى چيزى كه معنى مصدرى بر سبيل حدوث بدان قايم بود مثل آينده و رونده و زننده و كشنده و در اشعار استادان بعضى اين قسم اسماء بفتح ما قبل نون و بحذف ها نيز واردند سنائى كفته هركه هست آفريده او بنده است * بنده در بند آفريننده است وحيد كويد ره تنك عشق است پست و بلند * ولى چون دم اره باشد برند دويّم اسم مفعول و اين كرفته شود از صيغه واحد غايب ماضى مطلق مثبت خواه معروف باشد خواه مجهول بالحاقهاى مختفى و دلالت كند بر چيزى كه فعل واقع كردد بر آن مانند آورده و كشته آورده شده و كشته شده و بعضى مثالين اوّلين را مخفّف و مختصر ثانيين دانند پس نزديك اينان اشتقاق آن از صيغه واحد غايب ماضى مطلق مجهول است و بس سيّم صفت مشبّه و اين اسمى است مشتق از صيغه واحد امر مخاطب معروف بالحاق الف و نون ساكن و موضوع براى چيزى كه معنى مصدرى بطريق دوام به آن قايم است و آن بيشتر آمده است بمعنى اسم فاعل مثل پويان و جويان دوان و روان و كاهى بمعنى اسم مفعول مانند بازان و تازان ركناى مسيح كفته بهر جولان رخش را در عرصه چون تازان كند * عاشق بيدل بجاى كوى جان‌بازان كند و فرق در اسم فاعل و صفت مشبّه آنست كه اين دلالت كند بر چيزى كه بمعنى مصدرى هميشه متصّف بخلاف آنكه داّل بود بر چيزى كه بدان معنى نبوى و تازكى موصوف باشد بينش دويّم [ در بيان اسم غير صفت و اسم صفت ] در بيان اسم غير صفت و اسم صفت بدانيد كه هراسم كه دلالت نكند بر متصّف بودن چيزى بصفتى آن را اسم غير صفت و تنها اسم هم خوانند مثل سكندر و سمندر و كل و مل و هراسم كه دال بود بر اتصاف چيزى بصفتى آن را اسم صفت و تنها صفت نيز نامند و اين بر دو نوع است مشتق و جامد مشتق مانند آينده و رونده آورده و برده خندان و كريان و جامد مثل بلند و پست تند و كند چست و سست دراز و كوتاه زشت و خوب سفيد و سياه كم‌وبيش كران و سبك نيك و بد اين‌همه اسماى جامده مفيد معنى اسم فاعلند و هم بعضى اين اين نوع اسما افاده معنى اسم مفعول دهند مانند آراد و پنهان دستور و هر لفظ مركب كه مفيد و متضمّن معنى اسم فاعل يا اسم مفعول باشد بصفت مركب ناميده شود و اين بر چهار كونه بود اوّل آنكه از دو اسم تركيب يابد خواه هر دو اسم غير صفت باشند مثل آينه‌رو و كمان‌ابرو و باربدترانه و جم‌پيمانه سنك‌دل وارم محفل كل بدن و سيم‌تن لاله‌رخسار و كبك‌رفتار موكمر و جادونظر آهوچشم و مريخ‌خشم و از اين قبيل است كلفام و ميكون و مثلهما اين‌همه مركبّات مفيد معنى اسم فاعل بر سبيل تشبيه هستند و نيز بعضى از اين‌كونه مركبّات افاده آن معنى بىلحاظ تشبيه دهند مانند جورپيشه و سپاس‌انديشه زيان‌كار و هميشه‌بهار خواه يك اسم صفت و ديكر اسم غير صفت باشد مثل بلندپايه و كم‌مايه بدركاب و كران‌خواب تندخو و كندبو جوان‌بخت و سبك‌رخت زشت‌كردار و سست رفتار سفيدجامه و سياه‌نامه كر كم‌صحبت و نيك‌سيرت و همچنين جامه پارسا و روسياه زبان‌دراز و دست‌كوتاه و از اين باب است سيه‌فام و شاداب و نحوهما اين‌همه مركبّات هم مفيد معنى اسم فاعلند ليكن يك جزو اينها كه اسم غير صفت است بطريق تميز